شعری از اسفندیار رشیدی اعتیاد

این ابرهای بغض آلود که وزیدن گرفته از تو چرا در ما یکریز می‌بارد. خم می شوم در خود زانو می زنم وقطره ،قطره می گریم برای پریشانیت. چرا نمی توانم در این امواج پر تلاطم قایق کوچکی باشم یاتخته چوبی رهایی بخش. چرا دستانت ،از دستانمان می لغزد،می رهد اینچنین تلخ اینچنین دهشتبار…… چرا

کد خبر : 2859
تاریخ انتشار : دوشنبه 6 مارس 2023 - 12:05

این ابرهای بغض آلود
که وزیدن گرفته از تو
چرا در ما
یکریز می‌بارد.
خم می شوم در خود
زانو می زنم
وقطره ،قطره می گریم
برای پریشانیت.
چرا نمی توانم
در این امواج پر تلاطم
قایق کوچکی باشم
یاتخته چوبی رهایی بخش.
چرا دستانت ،از دستانمان
می لغزد،می رهد
اینچنین تلخ
اینچنین دهشتبار……
چرا اینهمه در تاریکی
فرو میروی…
خورشید رخشان تو کجاست؟
این را هرروز می پرسم
از سپیده صبح
واز نگاه ماتم زده مادرت
که آرام آرام
دفن می شود
در چاه اشک.
احساس می کنم
درتوخاموش نیست
جرقه روشن زندگی…
یکبار دیگر،آشتی كن
با لاله های سرخ
با قدیسان بهبودی
با نیلوفرانه عشق ولبخند
یکبار دیگر،شعله ور کن
خاربوته های فکرت را
در دوازده قدم آتشین
یکباره دیگر….

Visits: 1

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.