آخر زمان یعنی چه؟ و چه رابطه ای با ایران ما دارد؟ به قلم مراد حدادیان
آخر زمان یعنی چه؟ و چه رابطه ای با ایران ما دارد؟ به قلم مراد حدادیان اولین اصل حاکم بر هستی ، تکامل است ، و دومین اصل ، نظم و هماهنگی مبتنی بر دانش ، و سومین اصل” زمان” . زمان مهمترین حقیقتی است که تکامل هرآنچه هست ، ودر یک ساختار درونی وذاتی
آخر زمان یعنی چه؟ و چه رابطه ای با ایران ما دارد؟
به قلم مراد حدادیان
اولین اصل حاکم بر هستی ، تکامل است ، و دومین اصل ، نظم و هماهنگی مبتنی بر دانش ، و سومین اصل” زمان” .
زمان مهمترین حقیقتی است که تکامل هرآنچه هست ، ودر یک ساختار درونی وذاتی غیر محسوس و ملموس ( از دید ونظر ما)، هماهنگ و منتظم مبتنی بر خردی شگرف و فوق تصور و درک بشر را ممکن و محقق میسازد .
این خود ” حق” است ، و حضور حضرت خالق ، در باز آفرینی آفرینش و هرآنچه که در علمش جاری کرده ، و جریان زندگی ماست ، مایی که بنی آدمیم و خلیفه برحق او ، و جملگی اعضای یک پیکر ، وناظر اموری که “امر اوست” .
نیاکان آریایی ما ،که کهن ترین ملت ، و مقیم در کهنه جای تمدن و فرهنگ جهان اند ، میراث دار اسراری بوده اند که امروزه بر بسیاری از ملل عالم ، ( و حتی خود مردم ایران هم ) پوشیده است ، ولی امتیاز ایرانیان ،به حفظ سنتها و رسوم آنهاست .
عید نوروز و رسوم مقدماتی آن ، سفره هفت سین و سیزده بدر،جشن مهرگان ، جشن شب یلدا ، یادبود چله های کوچک و بزرگ زمستان و …، اگر چه درفرهنگ ما ماندگار مانده اند ، اما خودمان هم نمیدانیم ریشه در چه باور و رویدادهائی داشته اند، و هر آنچه در باره منشاُ این سنتهای ملی ما گفته شده تماماً ، یا حدس است ویا قصه و متل .
در این میان ، اما کهنترین و ریشه دار ترین باور ، که به ۵۰۰۰ سال قبل و دور تر بر میگردد ، داستان “نجات بخش آخر زمان ” است .
در باور عمیق و یقینی اجداد کهن ما ؛
آفرینش جهان هستی ، که تجلی خداوند داناست ، دوره ای است ، و هر دوره ( همچون ) یک فرایند تنفس ، یعنی ” دم و بازدم” ، می ماند ، ۹به باور آنها خالق بزرگ که یگانه حقیقت ، وذات بی نیاز و صاحب همه وجود است ، به دمی ( نفخه ای) عالم را که پرتو نور ( دانش) بیکران خویش است را ، تجلی ( عیان) میکند ودر “زمان” ، ودر نفس ماده ،هستی می بخشد واز خود دور می کند ، سپس به ” بازدمی ” به خود باز میگرداند ، همچون سایه ، در رفت و آمدش به گذر روز .
این همان بازگشت همه ما وامور به حق است که در طریقت ، به رجعت یا سلوک ، معروف شده است ،طی این فرایند تمام ذرات و اشیا به اصل خویش باز میگردند.
به باور ایرانیان باستان ، عمر این جهان ( دنیا) پست ، ۱۲ هزار سال است و به چهار دوره ۳۰۰۰ ساله( دقیقاً منطبق بر ۱۲ ماه و چهار فصل سال) تقسم شده است.
بر اساس منابع برجای مانده از عهد باستان،
” زروان ” خدای زمان، اراده کرد که در زمین ، جانشین قرار دهد ، پس در کار آفرینش بر آمد وکیومرث ( آدم )، یا ” سپنتامینو ( خرد یا مینوی روشن) در بطن وجود نهادینه شد . ولی تردیدی پدید آمد ، وازین شک ، انگره مینو ( توهم یا مینوی تاریک ) پدیدار ، وبا عجله ، پهلوی بطن را شکافت و به ناحق برکرسی خلافت نشست و جهان را زیر سیطره خود گرفت ، و سه هزار سال حاکم بر سرنوشت جهان شد.
چون سه هزاره اهرمن بسر آمد ، زروان خدای ، حق را به خلیفه بر حق خود داد . و به امر حق فصل تاریکی ، به نور خرد سر آمد . آدم و فرزندان او که وارثان حقیقی زمین بودند، بر جای خود قرار گرفتند و تمدن رو به کمال نهاد و فرهنگ ، پیش آهنگ زندگی شادمانه شاکرانه بندگان خدا شد و زمین آباد و پر برکت گردید.
به امر خدا نوع آدم خردمند ، بتدریج ، نسل قبلی را شکست دادند و به حاشیه راندند.
ایرانیان باستان برآمدن ” گلشاه” ، ( کیومرث ) را به بعثت و بر انگیخته شدن آدم به پیامبری ، وتولد دین نسبت داده اند، و این رویداد خجسته را ” یلدا ” ( تجلی ،یا تولد خدا ) نام نهادند و آنرا به آغاز زمستان در اول شب چله بزرگ پاس میداشتند و جشن میگرفتند ، ( سنتی که مسیحیان جشن کریسمس نامند وآغاز سال ایشان است) زیرا این آغاز وحدت دنیا با (جهانهای لطیف و زیباتر بالا) وآخرت ، وتداوم زندگی از پس مرگ بود.
با این واقعه بشریت در طول ۳۰۰۰ سال زندگی با سرور بندگی ، از برکت پروردگار سرشار بود .
اما همین حال مسرور بندکان ، منشاُ حسد وکینه وخشم اهریمن بد ذات شده و به اراده و کوشش برای از میان بردن این نظم برآمد .
و این یعنی دوره سوم ، سه هزار سال ستیز نور وظلمت و رویاروئی انسان دارای روان روشن ( سپنتامینو ) و رواندارن تاریک ( انگره مینو ) آغاز شد که هم در پیکره وجودی فردی ما ، وهم در جامعه جمعی بشری ما ، و هم در طبیعت ،که بستر حیات ما وهمه موجودات است .
قدرت اهریمن وهم ، در توجیه عقل ( معاش ) واستدلالی و قیاسی صورت مادی زندگی دنیایی نمود مییافت ، و در بهره مندی آزمندانه از لذات وثروت قدرت دنیائی ، با هدف فراموش شدن زندگی آخرت و اشتیاق بهشت است در جان آدمها ، پس با نفس عینی صور ماده سازگارتر ( دیده با جلوه ، شنیده با نغمه ، شامه با رایحه ، ذائقه با غذا ، ولامسه با ….) و بنا براین از نیروی جاذبه قدرتمندتری برخودار است.
پس خداوند دانا با آگاهی از این حال بندگان مومن خود ، با سه نجات بخش ، که هریک در آخر هر هزار سال ، به امر او بر انگیخته میشوند ، به بندگانش یاری میبخشد ،که به ” سوشیانث ” معروفند .
آخرین نجات بخش ، در آخر دوره سوم ، آخرین هماوردی نور و ظلمت را به انجام میرساند ، والبته با یک جراحی بزرگ و انقلاب خونین ، در وسعت زمین ، وبا مشارکت همه باشندگان آن ،از انسان و حیوان و گیاه و آب وخاک وباد آتش و….
با این تلاشهای پایمردانه که از کانون ایرانزمین ،شروع شود ، وبا آگاهی بخشی تدریجی عالمگیر شود، دوره ای نوین آغاز گردد که بستر ساز صلح و امنیت جهانی
وآزادی ،تواُم با پیشرفت علم وفن و…. ، وگشودن رازهای آسمان شود و سیطره انسان بر طبیعت افزونی یابد.
پیروان موسی پیامبر ( ع) به این خلیفهء رهائی بخش ماشیح یا مسیح میگفتند وپیوسته منتظر آمدنش بودند ، و پیروان مسیح ازبازگشتن عیسای نبی( ع) به زمین بسیار گفت ونوشته اند .
در آئین های شرق( آسیا) بخصوص درباور پیروان “تائو ” بودا ، برهما و جین ،
ازین دوره با جدال ” دو نیروی مثبت و منفی ، نیروی بالا برنده ( انیموس ، یا ، یانگ ) ، ونیروی فرو برنده ، ( انیما ، یا ، یین) یاد شده است که هم در احوال فردی ( تک تک آدمها ) ، جریان دارد ، و هم در احوال جمعی و وجهانی ، و حتی در طبیعت ، به باور آنها این دوره جدال ، پایان نگیرد مگر با از پای در آمدن نیروی وهم ، وتسلیم شدن اهرمن ، به خرد .
این اندیشه و باور آخر زمان و آمدن نجات بخش و برآمدن عصری طلائی ، شبیه آنچه که در هزاره دوره از پس طوفان ( دوره جمشید ، نوح ) پدیدار شد ، حتی پس از دوره باستان از یاد مردم ایران پاک نشد ، بلکه با ورود اسلام ، و در کنار باورهای اسلامی ایرانیان ، جایگاه خود را حفط کرد ، چه آن زمان که اکثر ایرانیان بر مذهب سنی بودند ، و چه عصر فراگیر شدن تشیع در ایران ، از دوره مغول به بعد .
شیعیان دوازده امامی وقبل از آنها همه فرقه ها علوی ، ( زیدی ،و اسماعیلی ، .. ) پیوسته و امیدوارانه در انتظار تحقق آن بودند ، ودر کنار واقعه عاشورا ، مشتاقانه امر ظهور ویاوری منجی را آرزو میکردند و به باور شرق شناسان ، از آنها بعنوان نیروی محرک مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه الهام میگرفتند .
اما در میان اهل سنت که بیشترین روایات مربوط به ” مهدی ” موعود ،( ع) در منابع روائی ( بخصوص صحاح شش گانه ) ایشان ذکر شده است و علیرغم پذیرش وباور عامه فرق چهارگانه ، اما در میان علما و نویسندگان سرشناس ایشان ، اتفاق نظر وجود ندارد .
شاید بتوان گفت که شیخ کبیر ابن عربی ، و مورخ و جامعه شناس مشهور ابن خلدون ، که هر دو از شناخته شده ترین فضلای جهان اسلام در غرب به شمار میروند ، نماینده دو جریان موافق ومخالف اندیشه مهدویت در میان اهل سنت باشند.
ابن عربی در “فتوحات مکیه ” مینویسد:
” آگاه باش که خداوند ما را به خلیفه ای از طرف خویش یاری کرده که ظهور کند در حالیکه زمین مملو از بیداد را از داد سرشار کند ، واگر از عمر جهان تنها یک روز ماند ، خداوند آنروز را به حدی طولانی نماید تا آن خلیفه که از خاندان رسولخدا ( ص) واز نسل فاطمه دخت پیامبر است ظهور کند….
عامه مسلمانان بیشتر از خواص به وجود او شاد گردند ،…
او ضاحب شمشیر حق و سیاستی مدنی است.. وزیران وی اهل اسرار الهی ، وجملگی عجم اند… ومهدی( ع) با مشورت آنان امور را فیصله دهد …شهدای راه او از بهترین شهیدان اند.
اما ابن خلدون ( مقدمه ص۳۱۱) می نویسد : بدان که بین همه مسلمانان در طول دوران گذشته چنین معروف بوده و هست که باید در آخر زمان مردی از اهل بیت ظهور کند و دین را یاری ، و عدالت را آشکار سازد ،مسلمانان از وی پیروی کنند وبر ممالک اسلامی استیلا یابد و مهدی نامیده شود …
ابن خلدون سپس میگوید ؛
هیچ دعوتی به دین و حکومت کامل نمی شود مگر با نیروئی مصمم که از آن پشتیبانی و دفاع کند …تا با قدرت وعظمت تمام ، دعوت خود را آغاز کند و مردم را به پذیرش آن وادار سازد ، غیر این روش ،وصرفآ بخاطر انتساب به اهل بیت ، نمی تواند موفق باشد .
همین استدلال ابن خلدون مبنی برضرورت تحقق مقدمات وتمهیدات وابزارهای نیرومندی که بستر ساز آمدن منجی آخر زمان شود ،وعلت تردید وی در تحقق آن ، شاید اصلی ترین دلیل ” ارتباط ایرانیان ” با اندیشه آخر زمان و نجات بخش بزرگ باشد .
زیرا این آیت اله خمینی بود که با رهبری انقلابی در ایران ، روبط جهانی و نظم حاکم بر جهان را به چالش کشید ونظام جمهوری اسلامی را بر پا کرد ، وپیوسته حفظ حکومت در ایران را از واجبات دین اولاتر دانست وبارها به سران جمهوری اسلامی و پیروان خود تآکید کرد که؛ آنقدر پایمردی کنید در مقابل فشارهای وارده تا پرچم ایران را به دست صاحب آن بسپارید .
اکنون معلوم شد که آن یاوران مصمم که قرار است عدالت جهانی را با نفس قدسی خلیفه خدا برپای دارند و به نظام سلطه ظالمانه ، خاتمه دهند و یاریگر دین خدا باشند ، همین مردم ما هستند و جبهه مقاومتی که غرب آسیا را به آوردگاه اراده ها بدل کرده اند و صهیونیسم جهانی و امیریالیسم ستم پیشه امریکا را به چالش کشیده اند ، واین خداوند که هم ایرانیان پاک نهاد را به یاری ابشان بر انگیخته است ، و در جبهه مخالفان شکاف و تردید و تزلزل .
واین میسر نمیشد مگر با تلاشهای جانفرسا ومدبرانه رهبری استوار و خردمند ، که پس از بنیانگذار فقید انقلاب ، سکاندار این کشتی نجات بخش ،همه مقدمات وتمهیدات سیاسی و نظامی لازم تحقق آرمان هزاران ساله بشر را فراهم آورد و تمام سرزنش ها ومخالفت های نامحرمان را تحمل کرد وصبورانه بر همه امواج متلاطم فائق آمد ، و البته به مشیت الهی از هسته ای از مجاهدان نخبه و دانا به همه امور عالم ، و علوم و فنون وابزار و صنعت نظامی و اقتصادی و اجتماعی
و فرهنگی برخوردار شد .
واگر چه این رادمرد ، امروز در میان ما نیست و میهمان سالار شهیدان است ، اما میوه تلاشهای او و یاران شهیدش ، در حال به ثمر نشستن است ، و زود باشد که جهانی از برکت قدم آن ” سلطان خرد و عشق ” شگفت زده شود.
عزت ما باز آید ، و نقش ما در فرهنگ و تمدن جهانی فزونی گیرد ، و با زنده کردن آیین حق ، حلقه وحدت مسلمانان و هم پیروان و مومنان ادیان دیگر شود .
مراد حدادیان
۳۰ فرودین ۱۴۰۵
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0