عبدالرضا رادفر

شعر : بیستون

‍ ‍ بیستون بیستون ! کوه جدا مانده ز یاران ، تنها سرفرازی به تو آموخته ، دوران ، تنها بیستون ! بغضِ ورم کرده ی پابندِ ستم ای به حق ، راست ترین قامتِ زندان ، تنها زین صلابت که توداری به نگاهی کافیست لرزه افتد به دل و دستِ نگهبان ، تنها دیرگاهیست

کد خبر : 992
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 دسامبر 2020 - 12:07

‍ ‍ بیستون

بیستون ! کوه جدا مانده ز یاران ، تنها
سرفرازی به تو آموخته ، دوران ، تنها

بیستون ! بغضِ ورم کرده ی پابندِ ستم
ای به حق ، راست ترین قامتِ زندان ، تنها

زین صلابت که توداری به نگاهی کافیست
لرزه افتد به دل و دستِ نگهبان ، تنها

دیرگاهیست که در چرخه ی مجبورِ زمین
خوگرفتی به تماشای بیابان ، تنها

مُزدِ آزادگی این است ، که تنها باشی
پا، فشاری، به همان ارزش و بنیان ، تنها

روی قلّه به تو تکیه زده با چشمِ امید
ابرهای کِدر و بی سر و سامان ، تنها

مرغ های شده از دسته ی خود گُم ، دارند
در مسیرِ سفرِ خود به تو ایمان ، تنها

عاشقانی که تو را مأمنِ خود می دانند
همه هستند ، به یک باور و پیمان ، تنها

که بگویند :ᐸ تودر اوج ،تواضع داری
و تویی خالق ِاین صحنه ومیدان تنها>

بیستون ! قصّه ی عشقی ، که تو داری ، زیباست
قصّه ی ما همه اش غُصهّ و حرمان ، تنها

روزگاریست ، که مردم ، همگی مسخِ خوداند
و به دامِ غم و خود خواه و پریشان ، تنها

دکترعبدالرضا رادفر( آرام کرمانشاهی )
برای دانلود پادکست کلیک کنید

Visits: 7

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.